|
زندگی یعنی عشق یعنی فرو رفتن در ابی که نمی دانی عمق ان چه قدر است
|
زندگی سفری است کوتاه یا بلند. اصل در سفر بودن است
بسا که به بیراهه کشنده شوب یا ازپادرافتی یا کوره راهها و
فراز و نشیب ها بفرسایدت یایه سرپیچها تکانی سخت خوری
مبادا که ازاین تکانها بهراسی یااینکه تکانهااز تن و روح تو بکاهد
و چراغ روح درکوره بدنت به خاموشی بگرایدکه شاهراه در پیش
است و راه امن سایه دار پر درخت نمایان پس ای مسافر تو هم
قدمی رو به شاهراه بردار.
حقیقت تلخ رو نوشیدی
و معنای دوری را عبوس ترین واژه ها یافتی
تو اکنون آن پروانه ای که بالهایش سوخته و کویری که
کاکتوس هایش را نوید باران می دهد.
الم یاس بر تمام سلول هایت سایه افکنده و نام اورا
که هر لحظه دور و نزدیک می شود با غمی که به هیچ چیز شبیه نیست
رنگ می کنی.
اینک می فهمی که زندگی را چه گران خریده ای و با چه عذابی قسط اش را می دهی.
تابلوی انتظارت مفهومی ندارد
و رنگ روغن هایش را باد شسته و برده
پری سپید آرزوهایت را باد با خود برد و گلهای بنفشه باغچه ات یکدست
سرود زردی را می خوانند زیرا
پیاله شراب حقیقت را ظرفی پر کرده و تو آن را نوشیدی ...
از کوچه های بهار
بوی اقاقیا می آید
و نسیم . . .
پیام آور صلح است
پنجره عشق را باز کن
که نگاهم عابر کوچه توست....