|
زندگی یعنی عشق یعنی فرو رفتن در ابی که نمی دانی عمق ان چه قدر است
|
در جاده ای دور افتاده و تنها و آهسته پیش می روم . شب ارام است. صحرا به خداوند گوش فرا داداه و ستاره ای با ستاره دیگر حرف می زند آسمان با شکوه و شگفت انگیز است ! و زمین در فروغی آبی رنگ فرو رفته است. نمی دانم چرا غمگین و اندوهگینم ؟
آیا تاسف چیزی رو می خورم؟ آیا منتظر چیزی هستم؟ من از زندگی انتظار زیادی نداشتم و ندارم . بر گذشته خودم تاسف می خورم . من در جستجوی راحتی وآزادی هستم میل دارم همه چیز را فراموش کنم !
اما نمی خواهم در خواب مرگ فرو روم . . .
می خواهعم طوری برای ابد بخوانم که نیروی زندگی در سینه من قرار گرفته و تنفس های ارام سینه ام را بالا و پایین ببرند. تمام شب و تمام روز آواز دلنشین با نغمات عاشقانه خود گوش مرا بنوازد و بلوط تیره رنگی شاخهای خود را بر سر من فرود می آورد و زمزمه کنان همیشه سبز و خرم باشد!