تبليغاتX
عشقکده
زندگی یعنی عشق یعنی فرو رفتن در ابی که نمی دانی عمق ان چه قدر است

 

تا فردا

که فرصت بودن هست

تا فردا

که آینده دیری نیست

من آرامگاهی

                    برای خویشتن                   خواهم ساخت

و گلدسته ای

                   بر آن                                 بقیه خواهم کرد

که بعد از مرگ

گنجشگان موذن

تکوین روزگار

                          دگر را

به من بشارت دهند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/03/28ساعت 10:45 PM  توسط نگار  | 

می خوام این دفعه از خاطره تولد یکی از بچه ها تو دانشگاه بگم

ما سه شنبه اول خرداد واسه یکی بچه ها تولد گرفتیم . ولی روی کیک تولدش اسم سه نفر بود .خوب سپیده که تولدش بود بعد من و شهریار تصمیم گرفتیم اسم عرفانم بنویسیم چون اونم اول اردیبهشت تولدش بود و ما یادمون نبود . وقتی تو قنادی بودیم پویا گفت پس من چی منو یادتون رفت منم فروردین تولدم بود منم که حساس گفتم باشه خوب اسم تو رو هم می نویسیم اسم پویا هم نوشتیم تازه فروشنده از قیافه من خوشش اومد و به شمع همین جوری بهم داد. سپیده کلی قافلگیر شد عرفانم اصلا فکر نمی کرد اسم خودشم روی کیک باشه.

eshghkadeh.blogfa.com    اینم عکس نی نی های تازه متولد شده( پویا و عرفان و سپیده ) دیدین چه کیک خوشگلیه

eshghkadeh.blogfa.com اینم یه جمع صمیمی دیگه( شهریار، سپیده ، عرفان ، خودم ، پویا ، الهام ) دیگه الان اثری از کیک نمونده راستی چندتا از بچه ها عکس نگرفتن مثل کوروش و امیر و کیان و تن ناز

eshghkadeh.blogfa.com اینم عرفان . یه ذره کیک مونده بود هی داشت با شهریار نقشه می کشید که تصورت کی بزنه شهریارم نامردی کردو وقتی حواسش نبود زد تو صورت خودش.

جای همتون خالی خیلی خوش گذشت .

گفتم بذار یه بار تو وبلاگم یه چیزه شاد بذارم تا افسردگی نگیرید

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/11ساعت 1:21 PM  توسط نگار  | 

در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود ، وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دل سوختگان قاضی نامم را بلنذ خواند و گنا هم را دوست داشتن تو اعلام کرد و پس محکوم شدم به تنهایی به مرگ.

کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام ذا بگویم و من گفتم به تو بگویند ... دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/03ساعت 0:57 AM  توسط نگار  |