|
زندگی یعنی عشق یعنی فرو رفتن در ابی که نمی دانی عمق ان چه قدر است
|
ولی به هر حال مشکلم تموم شد و برگشتم تا دوباره بنویسم
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
سخت دیدار . . . دیدار اونی که به جای همه عشقی که بهش دادی یهقلب زخمی برات یادگار بذاره و تو نگاهش کنی و باز مثل روز اول دلت بلرزه و حس کنی که هنوزم دوستش داری .. .
بخوای تموم تنهایی رو که به خاطر دوباره برگشتنش تحمل کردی رو تو گوشش فریاد کنی . . . اما حتی نتونی تو چشماش نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش هنوزم دوستش داری اما ببینی که چشماش داد می زنه که مال کس دیگه است .
تمام روزهایی رو که تنها بودی با رویا و خیالش حرف زدی ولی الان که می بینیش حرفی نداری . . . درست مثل روز اول کر و کور و لال شدی با دستای یخ زده . . .

تنها اشک بی وقفه چشاته که یادت می یاره روبروی ادمی ایستادی که زندگیت رو به یه نگاهش هدیه داده بودی اما الان تو نگاش یکی دیگه پیداست و تو خیلی وقته براش غریبه ای . . .
بازم قلبت تند تند می زنه . . .
اروم اروم نگاه عاشق و بارونی تو واسه اخرین بار به چشماش می دوزی سر تو پایین می ندازی و تن یخ زده تو دنبال ژاهات می کشی و این اخر ماجراست . . .