تبليغاتX
عشقکده
زندگی یعنی عشق یعنی فرو رفتن در ابی که نمی دانی عمق ان چه قدر است
نمیدونم دعا کردین واسم یا نه؟

ولی به هر حال مشکلم تموم شد و برگشتم تا دوباره بنویسم

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

سخت دیدار . . . دیدار اونی که به جای همه عشقی که بهش دادی یهقلب زخمی برات یادگار بذاره و تو نگاهش کنی و باز مثل روز اول دلت بلرزه و حس کنی که هنوزم دوستش داری .. .

بخوای تموم تنهایی رو که به خاطر دوباره برگشتنش تحمل کردی رو تو گوشش فریاد کنی  . . . اما حتی نتونی تو چشماش نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش هنوزم دوستش داری اما ببینی که چشماش داد می زنه که مال کس دیگه است .

تمام روزهایی رو که تنها بودی  با رویا و خیالش حرف زدی ولی الان  که می بینیش حرفی نداری . . .  درست مثل روز اول کر و کور و لال شدی با دستای یخ زده . . .

تنها اشک بی وقفه چشاته که یادت می یاره روبروی ادمی ایستادی که زندگیت رو به یه نگاهش هدیه داده بودی اما الان تو نگاش یکی دیگه پیداست و تو خیلی وقته براش غریبه ای . . .

بازم قلبت تند تند می زنه . . .

اروم اروم نگاه عاشق و بارونی تو واسه اخرین بار به چشماش می دوزی سر تو پایین می ندازی و تن یخ زده تو دنبال ژاهات می کشی و این اخر ماجراست . . .

+ نوشته شده در  جمعه 1385/05/06ساعت 0:36 AM  توسط نگار  |