|
زندگی یعنی عشق یعنی فرو رفتن در ابی که نمی دانی عمق ان چه قدر است
|

عهد نامه عاشق و معشوق
من به عنوان یک ادمیزاد با صفت بارز عاشقی به عشق قسم می خورم که همانگونه که عاشق بودهام عاشق بمانم و بر عشق خود همیشه بنازم که عشق فقط صفت ادمیزاد است و بس
به عشق قسم می خورم که همیشه در راه تفهیم عشق به دیگران تا حد اعلای توانم گامی بردارم و با کسانی که عاشقند در امیزم.

و قسم به عشق که برای زندگی معشوقه ای برگزینم و جز او به دیگری چشم نداشته و تا اخرین لحظات زندگی همیشه و همه جا همراه او باشم و او را تا دم مرگ در هیچ موردی تنها نگذارم . همچنین قسم می خورم که با معشوقه خود جز به مهربانی سخن نگویم و جز یکرنگی و یکدلی و عشق او چیزی نجویم که کلمه عشق معنی تمام خوبیهاست که برای ادمیزاد میسر است.
در یک کلام قسم می خورم که بعد از شناختن معنی واقعی عشق عاشق باشم
کاش واقعا به تمام اینا عمل می کردیم اون موقع چه دنیای زیبا تری داشتیم اخه می گن دنیا بی رحمه و دنیای بی عشق دنیای بی رحمتری می شه
روزی که دل ها از کینه تهی گردد
روزی که دست افشان و پای کوبان بر گذشته های سیاه بخندیم
روزی که خورشید سعادت بر کلبه تاریک بینوایان بتابد
روزی که عشق و شادی غم و اندوه را از دل ها براند
روزی که گل سرخ خانه ها را زینت بخشد
روزی که بهار جاودانی بر دیار خزان زده ما حاکم شود
در ان روز با شکوه تو را خواهم بوسید
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پزشک برای بیماری که
به بهبودی اش امیدی نیست
اخرین نسخه را می نویسد
جمله دوستت دارم
هر ۸ ساعت یک بار
و شاید این تنها دروغی باشد که
روابط عاشقانه را زنده نگه می دارد
نمی دانم تا کی ؟!

یه موجود بی وزنیه که به هیچ جا تعلق نداره. حتی به خودش. باد اونو به هر جا که خواست می بره یا به دست حوادث می سپره یا بدست بچه های بازیگوش
یکوقت توی یه جاده میون راهیکه نمی دونه کجاست و فقط لحظهای قبل به وسیله باد اونجا کشونده شده زیر یه قدم سنگین میمونه و له می شه و از بین می ره یکوقت هم از توی دست های بزرگ باد میفته توی دست بچه ها و می شه بازیچه اونا و بچه ها بالکهاشو می کنن می فهمی یعنی چی!
یعنی تنها چیزی که توی دنیا داره ازش می گیرن قاصدک پر شکسته همون فرد بی پناه و بدبختیه که نشونی از روزهای دور عشق و شهر دور از محبت و بدبختی های بزرگ داره
فقط همین!
( من مثل همون قاصدکم)
ولی من می گم همین کسی که داره تو کوچه با تمام توانش اکاردیون می زنه عاشقه چون الان تو خونه یا یه پدر و مادر پیر داره یا یه زن و بچه چشم به راه که انتظار دارن با دست پر برگرده خونه اونم به خاطر عشقی که نسبت به اونا داره میزنه و می خونه و میره به امید اینکه شاید یکی در خونشو باز کن و بهش یه ۵۰۰ بده و اون بتون چند تا نون و یه ذره پنیر بگیره.![]()
اگه دنیا اینقدر عوض نشده بود اگه اینقدر دلا سنگ نمی شد اگه دیوار بین همسایه ها بالا نمیرفت اون مو قع راحت تر می تونستیم با هم رابطه برقرار کنیم اون موقع راحت تر دست همو می گرفتیم اون موقع شاید یه همچین کسانی راحت تر زندگی می کردند
می ترسم اخر دیوارهای بین مون اینقدر بره بالا که حتی نشه اسمونو دیداون موقع باید چی کار کرد
( ( هیچ وقت یادمون نره که فقط ما نیستیم که حق زندگی داریم ))
ولی حالا نمیدونم ته دنیا کجاست نهایت دوست داشتن چه قدره انگار خیلی هم حریص تر شدم ۱۰ تا هزار تومانی هم کفاف یه هفته رو نمیده
اما می خوام بگم دوستت دارم می دونی چه قدر؟
همون اندازه ۱۰ تای بچگی دوستت دارم . . .